عمری با خدا جنگیدم؛
با دشمن فرضی
سخط و رضا؛
اگر خدا را مقتدرِ بى اعتنا بدانى، نه مهربانِ منتظر؛ و اگر پاداش را تهدیدى بدانى که اگر بدى کنى مى سوزانمت، نه اگر بدى کنى مى سوزى؛ و من بارها دامنت را خاموش کرده ام و آتش برافروخته ات را کشته ام؛ و اگر مذهب را بکن و نکن بدانى و بارى سنگین، نه ارشاد و نصح و یسر و رشد، ناچار در برابر مذهب و دستورها و در برابر معاد و پاداش ها و در برابر خداى مقتدر بى اعتنا، سخط و غضب و نفرت و سپس کفر و عصیان و لجاج، دلت را پر مى کند و سرکشى و عناد از تمام وجودت شعله مى کشد.
اما خداىِ خوبِ مهربانِ منتظر و فرداىِ مطلوب و محبوب و مذهبِ برخاسته از آگاهى و عشق، از معرفت و محبت، نه سخط که رضا را به دنبال مى آورد، که در روایت کافى گذشت؛ خداوند با عدل و کرامتش روح و راحتى را در یقین و رضا گذاشت و رنج و غضب را در شک و سخط؛ به خصوص آن جا که آتش بلا هم زیر دیگ شک تو را بجوشاند که دیگر از دست دادن چشم و زبان و دل و دلدار، چیزى براى خدا باقى نمى گذارد که فریاد بردارى؛ مگر کجاى دل تو خنک مى شد که فرزندم را، که محبوبم را، که مالم را، که بزغاله و گاو شیردهم را بردى، مگر من، تنها من بنده ى تو بودم که همیشه سر مرا مى تراشى.
در موقعیت سخط، عصیان و عناد طبیعى است؛ ولى طبیعى تر بررسى ریشه هاى سخط و زمینه هاى آن است؛ همان طور که در هنگام رضا، احتساب و حیوة طیبه طبیعى است، که در زیارت مى گویى: «صبرت و احتسبت و انت الصادق المصدق». احتساب؛ یعنى رنج ها را به پاى خدا ریختن و در شماره ى حساب او پس انداز کردن. و طبیعى تر این که رنجى نباشد و فشارى نباشد که حسابى باز کنى و رنجى را بشمارى.
تطهیر با جارى قرآن / استاد علی صفایی حائری / ج 1، ص: 375
ما را در سایت 164- آمادگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75